معنی Brown

معنی Brown و همه کاربردهای این واژه

در این بخش‌  به بررسی معنی brown در زبان انگلیسی می‌پردازیم و تمامی کاربردهای این واژه را با یکدیگر می‌آموزیم.

Brown

brown-uk

brown-us

اسم: رنگِ قهوه‌ای، اجسام قهوه‌ای رنگ

صفت: قهوه‌ای‌رنگ، افراد رنگین پوست آسیای غربی، رنگ پوستِ برُنزه

اسم: تَفت دادن غذا، برُنزه شدن پوست

معنی brown را می‌توان در سه دسته اسم یا noun و صفت یا adjective و فعل یا verb جستجو نمود و برای آن‌ها معادل یافت.

کلمه و معنی brown جزو واژگان مقدماتی زبان انگلیسی محسوب می‌شود.

کاربرد و معنی Brown در زبان انگلیسی

در این بخش معنی واژه brown و تمامی کاربردهای این واژه را در زبان انگلیسی می‌توانید مشاهده کنید:

معنی Brown به عنوان اسم

کلمه brown به عنوان اسم به معنای «رنگِ قهوه‌ای (غیر قابل شمارش)» یا «اجسامی که رنگ قهوه‌ای دارند (قابل شمارش)» است. نمونه کاربردی:

  • مثال برای معنای «رنگِ قهوه‌ای»:

This table is available in brown and black.

«این میز در رنگ‌های قهوه‌ای و سیاه موجود است.»

  • مثال برای معنای «اجسامی که رنگِ قهوه‌ای دارند»:

The browns in this painting give it a pleasant view.

«اجسام دارای رنگ قهوه‌ای در این نقاشی به آن منظره زیبایی می‌دهند.»

معنی Brown به عنوان صفت

معنی brown به عنوان صفت «قهوه‌ای‌رنگ» و «اشاره غیرِ مؤدبانه به افراد رنگین پوست مخصوصا آسیای غربی و جنوب غربی» و همچنین «اشاره به رنگ برنزه شده پوست» است.

  • مثال کاربردی برای معنای «قهوه‌ای رنگ»:

He was wearing a black hat and dark brown jacket.

«او یک کلاه مشکی و یک ژاکت قهوه‌ایِ تیره به تن داشت.»

  • مثال کاربرد برای معنای «اشاره به رنگ قهوه‌ای پوست»:

President Trump says brown people should stay in their own countries.

«رییس جمهور ترامپ می‌گوید افراد پوست قهوه‌ای باید در کشورهای خودشان بمانند.»

  • مثال کاربردی برای معنای «رنگ پوست برنزه شده»:

Sarah had gone to beach so her face had gotten very brown.

«سارا به ساحل دریا رفته بود و به همین خاطر رنگ چهره‌اش حسابی قهوه‌ای شده بود.»

نکات تکمیلی: آنچه درباره درباره اسم‌های قابل شمارش و غیر قابل شمارش باید بدانید

معنی Brown به عنوان فعل

معنی brown به عنوان فعل «تفت دادن غذا (فعل گذرا به مفعول)» و «قهوه‌ای شدن پوست در اثر نور آفتاب (فعل گذرا)» است.

  • مثال کاربردی برای معنای «تفت دادن غذا»:

First, you should brown the meat, and then season it.

«ابتدا شما باید گوشت را کمی تفت دهید و سپس ادویه اضافه کنید.»

  • نمونه کاربردی برای معنای «قهوه‌ای شدن پوست»:

Robert works in the sun all day and his skin is browned.

«رابرت زیر نور آفتاب کار می‌کند و پوستش قهوه‌ای شده است.»

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *