۵ باور شایع و نادرست در مورد زبان‌آموزی

باور ما در زمینه‌های مختلف، شکل دهنده ذهنیت ماست. اگر باورهای ما نادرست و یا محدود کننده باشند، به تبع نمی‌توان انتظار فتح اهداف بزرگ را داشت. زبان‌آموزی نیز از این مقوله مستثنا نیست و باورهای ما نقش عمده‌ای در شکل دادن نتایج ما دارند.

در عصر دیجیتال هر چه دنیا کوچک و کوچکتر می‌شود و ارتباطات بین انسان‌های مختلف از قاره‌های گوناگون غیرقابل اجتناب‌تر، نیاز ما به یادگیری یک یا چند زبان خارجی بیشتر خود را نمایان می‌کند. دلایل فراوانی ممکن است باعث شوند که شما به این ذهنیت برسید که نمی‌توانید زبان‌های دیگر را بیاموزید. این دلایل در طول زمان تثبیت و تبدیل به باور شما می‌شوند. شاید شما در مدرسه از زنگ زبان لذت نبرده‌اید و یا شاید پیش خودتان این باور را داشته‌‌اید که هیچگاه به زبان‌های دیگر نیاز پیدا نخواهید کرد. به هر حال اگر قصد گسترش ارتباطات خود در دنیای امروز را دارید لازم است از باورهای شایع و نادرستی که در فضای زبان‌آموزی جریان دارند آگاهی داشته باشید و از پذیرفتن آن‌ها بپرهیزید.

باور نادرست اول: با وجود مترجم‌های دیجیتالی نیازی به یادگیری زبان نیست.

احتمالا شما هم تبلیغات گسترده کالاهای تجاری در زمینه ترجمه آنلاین و یا همزمان را دیده‌اید. «کافیست با فشار یک کلید، جمله مورد نظر خودتان را به ۲۴ زبان زنده دنیا ترجمه کنید.» واقعیت این است که با فشار یک دکمه می‌توان از این نرم‌افزارها «خروجی» گرفت. اما اگر به هیچ عنوان از زبان هدفتان آگاهی داشته نداشته باشید چطور می‌توانید از صحت ترجمه آن مطمئن باشید؟ این باور که «با وجود مترجم‌های ماشینی، نیازی به یادگیری زبان نیست» نه تنها نادرست است، بلکه باوری خطرناک است چرا که با این منطق، کم کم باید تمامی فعالیت‌های پردازشی مغزمان را به ماشین واگذار کنیم و آن را دست نخورده حفظ کنیم.

باور نادرست دوم: یادگیری زبان به عنوان یک بزرگسال کاری بسیار دشوار است.

شکی نیست که یادگیری زبان به عنوان کودک روندی سریعتر را طی می‌کند؛ چرا که مغز کودک تشنه یادگیری زبان اول است و انعطاف‌پذیری عصبی بیشتری دارد. این باور، صحیح است. ولی به هیچ عنوان به معنای درمانده بودن ما بزرگسالان در امر زبان‌آموزی نیست. باور بهتر این است که مغزمان را به مثابه یک عضله ببینیم. اگر از این عضله در راستای انجام کاری خاص بیشتر استفاده شود، در طول زمان در انجام آن کارآمدتر خواهد شد. پس باور داشته باشیم که اگر همین امروز شروع به یادگیری زبان کنیم یک روز در آسان کردنِ مسیر، جلو هستیم.

باور نادرست سوم: سود یادگیریِ زبان، مختص به مشاغل خاصی است.

این باور نیز بسیار شایع است. افرادی که این گزاره را باور دارند، اینگونه تصور می‌کنند که یادگیری زبان نهایتا منجر به فعالیت در مشاغل خاصی می‌شود. مثلا اگر شما زبان انگلیسی را به مدت طولانی بیاموزید، نهایتا می‌توانید مدرس همان زبان شوید و به امر ترجمه متون بپردازید و یا به عنوان مترجم حضوری فعالیت کنید.

اگر چنین باوری دارید جنبه «ابزاری» بودن زبان را به کل فراموش کرده‌اید. واقعیت این است که درصد بسیار کمی از کسانی که زبانی خاص را آموخته‌اند به مشاغل زبانی مشغول‌اند و همین افراد هم معمولا از روی علاقه چنین انتخابی کرده‌اند. سایر زبان‌آموزان، مهارت خود را در زمینه برقرار ارتباطات انسانی بیشتر وجمع‌آوری اطلاعاتِ ارزشمند و یا توزیع و تولید اطلاعات در زبان هدف به کار می‌برند.

باور نادرست چهارم: اگر در زمینه یادگیری زبان استعداد نداشته باشید نمی‌توانید زبان بیاموزید.

تعریف مفصل این باور این است: برخی افراد ذاتا زبان‌آموزان بسیار بهتری هستند و از همان اول معلوم است که قرار است در یادگیری یک زبان رشد بسیار سریعی داشته باشند. دسته دیگر در همان ابتدا کُمِیتشان می‌لنگد و دچار چالش‌های فراوان و سختی هستند. این دسته دوم هیچگاه نمی‌توانند زبان‌آموزان ماهری شوند و بهتر است از همین ابتدا به سراغ یادگیری امور دیگر بروند و وقت خودشان را در زبان‌آموزی تلف نکنند.

این باور، غلط و خطرناک است. تجربه نشان داده است افرادی که در یادگیری زبان «با استعداد» جلوه می‌کنند، در حقیقت از تکنیک‌های بهتری بهره می‌جویند؛ و البته گاهی خودشان هم از این موضوع بی‌اطلاعند. به عنوان نمونه، این افراد برای یادگیری واژگان از نشانه‌گذاری ذهنی و یا تصویرسازی و یا روش‌های دیگر استفاده می‌کنند و از سدِ موانع اولیه زبان به سرعت عبور می‌کنند. طبیعتا افراد دیگر نیز می‌توانند چنین تکنیک‌هایی را به کار ببندند.

باورِ صحیحی که ارزش جایگزینی این باور نادرست را دارد این است که «ماهر شدن در زبان‌آموزی محصول پشتکار در دراز مدت است.»

باور نادرست پنجم: یادگیری زبان، زمانی بسیار بیشتر از آنچه که من در اختیار دارم می‌طلبد.

زندگی مدرن، یک زندگی شلوغ و پر استرس است. هر چه می‌گذرد ما زمان کمتری را می‌توانیم برای انجامِ آنچه که دوست داریم کنار بگذاریم. یکی از این امورِ مطلوب، یادگیری زبان است. شاید برای شما هم مثل بسیاری سؤال باشد که چطور افرادی که خودشان یک زندگی مستقل را اداره می‌کنند می‌توانند برای یادگیری زبان، وقت کنار بگذارند.

اگر به زندگی این افراد به دقت نگاه کنیم خواهیم دید که یکی از فعالیت‌های منظمِ آن‌ها استفاده بهینه از «وقت‌های مرده» است. ساعاتی که ما از منزل به سر کار یا دانشگاه می‌رویم و یا دقایق قبل از خواب و پس از بیداری که ما در بستر در حال غلت زنی هستیم، برای این افراد حکم جلسات زبان‌آموزی دارند. بنابراین اگر فرصت کنار گذاشتن روزانه چند ساعت برای یادگیری زبان را نداریم می‌توانیم از وقتِ موجود در لابلای روتینمان نهایت بهره را ببریم.

 

در این مقاله با هم ۵ باور نادرست ولی شایع درباره زبان‌آموزی را بررسی کردیم. ولی باورهای اینچنینی به این تعداد ختم نمی‌شوند. حواسمان باشد؛ هرگاه احساس کردیم باور محدود کننده‌ای درباره زبان‌آموزی داریم، خالی از لطف نیست که آن را زیر ذره‌بین قرار داده و در مورد آن تحقیق کنیم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *